|
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
|
چه کسی تفرقه انداخت میان من و تو
دیدی آخر که یقین گشت گمان من و تو
سایه در سایه ی خورشید فلک خنده زدی
سایه تمدید شد آخر به زیان من و تو
درد اینجاست که در اینهمه طوطی صفتان
احدی فهم نمی کرد زبان من و تو
دست تقدیر به پای من و تو زد زنجیر
پشت دیوار فراقست نشان من و تو
نعش غریبم مانده روی دستهایم
دل را میان چشم هایت دفن کردم
چشم نجیب تو مزاری شد برایم
دیگر نمی پیچد میان کوچه ی دل
زخمی ترین فریادهای بی صدایم
من میروم از روی شنزار نگاهت
ماندهاست اما نقش خیس ردپایم...
بوی یاسو خدای احساس و
حرم عباس و
کرب و بلا...
السلام علیک یا باب الحوائج
دعا یادتون نره...