|
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
|
جاده را می نگرم تا به کجا خسته شده
سخت وا مانده و از دست عصا خسته شده
خانه دیجور و نفس گیر تر از پیش ولی
پنجه ی پنجره از دست هوا خسته شده
دست در گردن خورشید نیانداخته ای
تا ببینی که از این پنجره ها خسته شده
این که از خواستنت خسته شوم ممکن نیست
مثل اینست بگویی که خدا خسته شده...؟