|
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
|
نعش غریبم مانده روی دستهایم
دل را میان چشم هایت دفن کردم
چشم نجیب تو مزاری شد برایم
دیگر نمی پیچد میان کوچه ی دل
زخمی ترین فریادهای بی صدایم
من میروم از روی شنزار نگاهت
ماندهاست اما نقش خیس ردپایم...