|
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
|
نمی خوام بهت بگم دوستت دارم
اخه خیلی واسه عشق تو کمه
به تموم کارای روی زمین
پل زدن به چشم تو مقدمه
حتی اوردن اسم تو واسم
مثل یک مراسم مقدسه
واسه مستیه یه عمرم یه نفس
بودن کنار تو واسم بسه
نمی خوام نگامو از تو بگیرم
نکنه که گم بشی تو سایه ها
حتی درد دل برات نمی کنم
تا دلت نگیره از گلایه ها
دل ما با هیچ کسی راه نمی یاد
تو حریف منو تنهایی می شی
وقتی شب تو اوج رویا گم می شم
تو واسم پری دریایی می شی
آسمون با بارونای دیشبش
چکیده تو آبیه چشمای تو
اگه تو تو زندونم پا بذاری
دیواراش باز می شه فرش پای تو
نمی خوام بهت بگم دوستت دارم
خیلی اونور تر از احساس منه
لحظه ای که دیگه تو منو نخوای
خیالم جمعه که وقته مردنه..!
تو را نمی شود از آسمان تمنا کرد
نمی شود دل شب را غریب و تنها کرد
نگاه تو به من آموخت زندگی اما
تو را نمی شود از یک نگاه معنا کرد
تو بس عجیب و پر از رمز و راز و زیبایی
میان اینهمه غوغا تو را که پیدا کرد
نگاه ملتمسم را چگونه فهمیدی
دخیل بستن من را کسی تماشا کرد ...
پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت
هیچ کس غصه ی این را که چه می کرد نداشت
چشمه ی عشق ز الطاف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت...
بمیر ای قلب پر از درد عاشق پیشه ی مجنون
چرا گیتی دلش امد بگیرد از تو لیلا را...
ای عشق به دام خود تو انداختی ام
بازیچه ی دست بندگان ساختی ام
من برگه ی بی شانس قمارت بودم
بی ارزش و بی غروروتو باختی ام...
وای به حال جوانانی که به جای امید
آرزو دارند...
چرا نمی شکند جام غم در این خانه
چرا نمی شنود غم ندای مستانه
مگر نه اینکه سحر می شود شب تیره
چرا نمی نگرد روشنی به این خانه..؟
دوستت دارم سیاهی شب
چون که همرنگ روزگار منی...
نه می خوام بین منو بین دلت جنگ بشه
نه می خوام عشقی که تو نداری کمرنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا می خوام دلم می خواد
واسه یک بارم شده دلت واسم تنگ بشه..!
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدید ورفت
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیدو رفت
دوره گردی بود گهگاهی محبت می فروخت
گوئیا او هم بساط خویش را برچید و رفت
مرا بی آنکه خود خواهم
اسیر زندگی کردند...
چرا با من چنین کردند...؟؟
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی
می شد از دریچه ی چشمانت دید اما هرگز نمی شد گفت
دلم انقدر تنهاست که با یادت اواز می خواند گندم گناه عشق تو هنوز
نان شب من است
تو نباشی تنگ بلورین زندگی را از آرزوها خالی می کنم...
تو نباشی لهیب زمان چشمانم را می سوزاند
پس جاودانه باش ومهربان
باور نکنید عاشقی بیهوده است
این شعر که گفته ام بدان آلوده است
باور نکنید عشق از روز ازل
طوقیست که بر گردن انسان بوده است
عاشق شده ای دلت که را خواست بگو..!
پاسخ به چرایی که معماست بگو..!
چشمان تو هرگز به دلم راست نگفت
اینبار به خاطر دلش راست بگو..!
آیا تو مرا دروغ می پنداری؟
هربار که نه گفتی وگفتم اری
من منتظر رسول چشمت هستم
آیا به خدای عشق ایمان داری؟
من در تب عشق تو اسیرم
بگذار نفس از تو بگیرم
یا با نفس تو زنده باشم
یا اینکه به جای تو بمیرم
ثانیه ها چقدر نا مردند
گفته بودند که بر می گردند
بر نگشتند و پس از رفتنشان
بی جهت عقربه ها می گردند
کی مهربو نیتو گرفت از منه غرقابه ی درد
کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد
کینه رو کی یادتو داد"تو هم شدی مثل همه
از تن گرم عاشقت کی ساخته یک مجسمه؟؟؟
شب های دراز بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند خدا گناه را می بخشد
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم..؟!
معنای زنده بودن من با تو بودن است
نزدیک "دور
سیر"گرسنه
رها "اسیر
دلتنگ"شاد
آن لحظه ای که بی تو بمانم "مرا مباد...
غصه ام از این نیست که چرا
تو رو اسیر ندیدمت
فقط دارم دق می کنم
چون تو رو سیر ندیدمت
هر کجا هستم هر کجا باشم عشق من با تو ندارد هیچ پایانی
عاشقت هستم عاشقت بودم "تاهمیشه تو برایم بهتر از جانی
یک عمر تو را به هر کجایی بردم
هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم
حالا تو بمان و قصه ات راحت باش
از بس نرسیدم به تو اخر مردم..؟
به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یارم رفت...
من که از خدا
به جز تو چیز دیگه ای
نخوا ستم
هر چی بود فدای عشقت
من فقط تو رو
می خواستم...
زیبا من چیا بگم عاشقی باورت می شه
تو که خیلی بهتر از ما این چیزا سرت می شه
من بگم دوستت دارم با چه رقم یا عددی
تو که بی نها یتو قشنگتر از من بلدی
مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا
عاشق کسی شدن جز تو حرومه به خدا
چقدر امتو نوشتم روی هر صخره و سنگ
چقدر کشته منو اون دوتا چشمای قشنگ
گفتی فاصلس میون منو رویاهام با تو
باشه اما نمی دم هرگز به هیچ کسی جاتو
زیبا اسمت که میاد بد جوری دیوونه می شم
ولی گفتی قصه شو که نمی شه بیای پیشم
زیبا ناز کن که چشات ناز خریدنی داره
اون چشات کلی ستاره های دیدنی داره
مال هیچ کسی نشو چون این جاها فرشته نیست
عشقاوعاشقیا تلخه مثل گذشته نیست
عمریه توی مصراع اول چشات
فقط این فعلو بلد شدم که می میرم برات
تو دوستم نداشته باش بازم قشنگه اون چشات
کسی که دوست داره جونشو می ذاره برات
زیبا کاری اگه کردم وتو رنجیدی ببخش
دنیا باید بدونن ستارهای پس بدرخش