|
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
|
جانمازی پر خون
وچفیه که چه معصوم بر آن جان داده
چشم مادر نگران
به غرورش و سر افرازی او
خوش به حالش تا ابد عاشق شد...


فاطمه تباری
مانند حیدر
همتا نداری
گل کردی عباس
کوه دردی عباس
ساده بگم که
خیلی مردی عباس
ضامن آهو که شدی ضامن ماها نمی شی
پر از گناهی دل من می گن سیاهی دل من
به آب و آتیش بزنی نوکر آقا نمی شی
این دل عاشق تنهامو ندید
اونی که تموم دنیاس واسه من
وقتی رفت انگاری غم هامو ندید
منم افتادم به پاش شاید نره
رفت و انگاری تمنامو ندید
وقتی رفت آسمونم بارونی بود
شایدم گریه ی چشمامو ندید
کودک عقل شما
محو تماشای چه شد
یادتان می آید حیران شد
وقتی عاشق گشت
یادتان می آید اولین بار قناری کی خواند
گل خورشید چه هنگام شکفت
جاده را می نگرم تا به کجا خسته شده
سخت وا مانده و از دست عصا خسته شده
خانه دیجور و نفس گیر تر از پیش ولی
پنجه ی پنجره از دست هوا خسته شده
دست در گردن خورشید نیانداخته ای
تا ببینی که از این پنجره ها خسته شده
این که از خواستنت خسته شوم ممکن نیست
مثل اینست بگویی که خدا خسته شده...؟
چه کسی تفرقه انداخت میان من و تو
دیدی آخر که یقین گشت گمان من و تو
سایه در سایه ی خورشید فلک خنده زدی
سایه تمدید شد آخر به زیان من و تو
درد اینجاست که در اینهمه طوطی صفتان
احدی فهم نمی کرد زبان من و تو
دست تقدیر به پای من و تو زد زنجیر
پشت دیوار فراقست نشان من و تو
نعش غریبم مانده روی دستهایم
دل را میان چشم هایت دفن کردم
چشم نجیب تو مزاری شد برایم
دیگر نمی پیچد میان کوچه ی دل
زخمی ترین فریادهای بی صدایم
من میروم از روی شنزار نگاهت
ماندهاست اما نقش خیس ردپایم...
بوی یاسو خدای احساس و
حرم عباس و
کرب و بلا...
السلام علیک یا باب الحوائج
دعا یادتون نره...